تبليغاتX
خوانه - خواب‌های کودکی
خواب‌های کودکی

 

 

در پنج سالگی‌ام فرو می‌روم

سفیدی کاشی‌ها اضطراب‌آور است

ـ فریاد می‌زند زیر ناخن‌هایم ـ

مادر با اتوبوس رفت؛ من لای آدم‌ها مانده‌ام.

سرما از پاره‌گی کفش‌ها می‌آید.

کلمات درون معده‌ام می‌لولند،

                                    دست‌هایت را خالی کن!

ـ گره این طناب را شل‌تر می‌شود؟ـ

سفیدی کاغذ قی‌آور است

کسی تخلیه‌ات خواهد شد

سفیدی کاشی‌ها از کفش‌هایم می‌آید.

 

در پنج سالگی‌ام فرو می‌روم

پدر شقیقه‌ات را با تپانچه نوازش کرد

ریه‌هایت را بمب خورد،

پنج سالگی‌ام روی کاشی‌ها لت و پار...

تنها مانده‌ام زیر خمپاره‌ها!

پدر جبهه را بیش‌تر از مادر دوست دارد

مادر زیر ناخن‌هایم داد می‌کشد

خواب‌هایت شیمیایی شده‌اند

ـ قی می‌کنم توی کفش‌هایم ـ

کسی در ریه‌هایم ایستاده نفس نمی‌کشد

صندلی در رفته است

ـ‌ تنت تازیانه‌یی است که موهایش را در باد ول کرده است ـ

در پنج سالگی‌ام غوطه خورده‌ام.

 

(نهایی: بامداد 14/5/1382 کرج)


توسط روهولا | موضوع: شعر | لینک |

تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

نوشته هايي از وب هاي ديگر

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM