تبليغاتX
خوانه - شکست
شکست
(اولین پستی که گذاشتم / ولی دوستان جدید را نداشتم که نقدش کنند/دوباره تکرارش می کنم!)
 

هيتلر رو به جمعيت حزب گفت :

... قصد من از هر ورود تغيير دادن بود

مي خواستم حمله هايم با شكستن برابر باشد

مبارزه براي سوزاندن پوسيده گي ها ونابودن زشتي ها

با اين كار قطعيت خودم را تفسير می كردم...

حالا با داشتن زني زيبا ومهربان ودختركي شيرين زبان و اتاقي گرم در يك روز تعطيل زمستاني كه همسر وفرزندم بيرون رفته اند ودر نشئگي موسيقي بتهوون لحظه به لحظه تجزيه مي شوم،من خوشبختي را احساس مي كنم ودليلي براي شكست نمي بينم...

بعد سرفه امانش نداد، از جمعيت روبرگرداند، واز پشت تريبون كنار رفت.

شاخه جوانان حزب او را با گوجه هاي شليده و تخم مرغ هاي گنديده بدرقه كردند.  


توسط روهولا | موضوع: قصه | لینک |

تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد

فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آرشیو موضوعی

پیوندها

نوشته هايي از وب هاي ديگر

طراح قالب


آمار وبلاگ

کاربران آنلاین :
بازديدها :


Powered By
BLOGFA.COM